آخرین مطالب سایت :

سامانه پیام کوتاه قبیله منتظر:

  • 30008800444313

لباس برای یک مسلمان حریم است

به گزارش تيم خبري قبيله منتظر به نقل از شيعه انلاين به نقل از مهر، انسان مسلمان کمال خود را در آن نمي بيند که تن خويش را چون کالايي تزيين کند و به راه اندازد و بفروشد، بلکه به جاي آنکه تن خود را به خلق بفروشد، جان خود را به خداي خويش مي فروشد.

یکی از حالت های نفسانی بدی که می تواند برای انسان رخ دهد از خود بيگانگي است، يعني براي انسان شرايطي و عواملي پيش بيايد که انسان خودش از خود بيگانه شود، حال اين خودش يک مساله است که چه طور مي شود انسان خودش با خودش بيگانه شود. چون بيگانگي نقطه مقابلش خويشاوندي است دو طرف مي خواهد، در اين صورت چه طور مي شود انسان با خودش بيگانه شود؟ اين معنايش اين است که انسان خودش را با غير اشتباه بگيرد.

خود بيگانگي يکي از موضوعاتي است که امروزه در جهان مطرح است. در اروپا اين مطلب از قرن نوزدهم به بعد در سلک واژه هاي رايج در آمد. ابتدا توسط هگل مطرح شد، سپس در مکتب مارکس و سارتر و بعد در مکتب روانکاوان جديد و در جامعه شناسي دورکيم به انحاء ديگران اين مساله را طرح کرده اند بدون اينکه خود را شناسانده باشند. چون مساله خود بيگانگي اولين سوالش اين است که خود آن خود چيست که صحبت از بيگانگي اش مي کني؟ آخرش مي گويند؛ انسان از خود بيگانه شده ،اول بايد آن خود را به ما بشناسانيد که چيست تا بعد بيگانگي با خود مشخص شود.

بدون شناخت خود نمي توان خود بيگانگي را تصور نمود. اساس فلسفه هاي مادي بر اين است که اصلا خود يک امر اعتباري است. تمام فلسفه هاي مادي بر اين عقيده اند که انسان خودي ندارد آنچه که به عنوان خود مي پندارد يک مفهوم انتزاعي است نه واقعي و با چنين ديدگاهي چگونه خود بيگانگي را مي توان تصور نمود.

انسان از خود بيگانه در تمام يا برخي از شئون زندگي خود اصالت را به ديگري مي دهد و در ارزيابي ها،تشخيص مشکلات و راه حل ها  و نيازها و ايده آل هاي ديگري را اصل قرار مي دهد. انساني که دچار بيماري از خود بيگانگي شد و عنان اختيار خويش را در دست ديگري نهاد. به دو دليل تعادل خويش را از دست مي دهد؛ نخست آن که حرکت هاي آن با مقتضاي ساختار وجودي او سازگار نيست و دچار عدم تعادل مي شود. ديگر آنکه طرف مقابل به دليل برخوردهاي متضاد تعادل انسان را به هم مي زند.

انسان از خود بيگانه که از خود غافل است به دليل ديگرگرايي هدف خاصي را تعقيب نمي کند و در زندگي خود سرگردان است و کورکورانه از ديگران پيروي مي کند. افرادي که دنباله رو مدهاي خارج هستند و هر روز در پي مدلهاي جديد لباس، آرايش و خوراک و...هستند کاري ندارند به اينکه آيا اين نحو پوشش يا آرايش با فرهنگ آنها هماهنگي دارد يا خير، گاهي با موهاي بلند و گاهي با موهاي بسيار کوتاه و گاهي با لباس تنگ و کوتاه و گاه گشاد به طوري که حتي نمي توانند راحت بنشيند، بلکه آنچه نو و مورد پذيرش غربي ها باشد مطلوب است.

اين چنين انساني چه مرد و چه زن به بزرگ ترين مصيبت که از خود بيگانگي است دچار شده که آن نداشتن اختيار است. چنين انساني اسير ملاحظات و فرمان گذار ضوابط نادرستي است که گويي رشته اي ناديدني بر گردن او استوار است و به هر سويي که بخواهند مي برند. ديگران در صدد تعيين هويت فرهنگي او بر مي آيند و به او الگو مي دهند و براي او هويت متناسب با اهداف خودشان تعيين مي کنند و او به دليل بيگانه شدن با فرهنگ خود، القائات دیگران را به راحتي مي پذيرد.

از خود بيگانگي مقوله اي رواني يا اجتماعي است که به عنوان نوعي بيماري روان شناختي و جامعه شناختي مطرح است. اين احساس موجب مي شود انسان، کيفيت و احوال ديگري را به جاي حقيقت وجود خويش بنشاند و از خود بيگانه گردد به طوري که از هستي خود دور گردد.

علل از خود بيگانگي بسيار است، ولي با سست شدن يا گسيخته شدن پيوند فرد با محيط اجتماعي همراه است و شامل همه مظاهري است که جامعه صنعتي و تکنولوژیک کنوني به انسان تحميل کرده و شخصيت فردي و اجتماعي را از او گرفته است.

روان شناسان، شخصيت فرد و نيروهاي سرکش دروني را از جمله علل اين بيماري مي دانند و در تبيين آن، به چگونگي رشد شخصيت، گرايش، تجربه ها و سرخوردگي هاي دوران کودکي، شيوه هاي جامعه پذيري، زمينه هاي طبقاتي و چگونگي کنترل اجتماعي توجه دارند.

دربينش هاي معنوي و اسلامي تن تنها بخش وجود انسان نيست و انسان همه تن نيست که با مرگ فاني شود و تنها مجال براي موجود بودن و خوشبخت شدن نيز تمتع محدود جسماني ميان تولد تا مرگ نيست. انسان روبه سوي خدا دارد که کمال مطلق و سرچشمه همه خوبي ها و ارزش هاست. اين است که از تن بهره مي گيرد اما به اندازه نه همه وقت، همه جا و نه با همه کس و وظيفه خود را خطيرتر از آن مي بيند که تنها به بدن نمايي و آرايش جسم خود بپردازد.

انسان در همه بينش هاي معنوي و از جمله در اسلام براي آن لباس به تن نمي کند که تن را عرضه کند، بلکه لباس مي پوشد تا خود را بپوشد لباس براي او يک حريم است به منزله ديوار و دژي است که تن را از دستبرد حفظ مي کند و کرامت وي را حفظ مي دارد. لباس براي اين است که تحريک جنسي را کم کند نه آنکه بر قدرت تحريک بيفزايد. لباس پوست دوم انسان نيست بلکه خانه اول اوست.




  • تاريخ: 26 شهریور 1392
  • نويسنده: admin
  • دسته بندی: اخبار ایران و جهان / اخبار فرهنگي و مذهبي

  • برچسب ها:

    مطالب مشابه:

    ارسال نظر

    عکس خوانده نمی شود
    • ??????? ????
    • ????? ?????
    • ???? ?????
    • ??????
    •  ?????????
    • ?????? ??? ??????
    • ???????
    • ????? ??? ???? ????
    • ????? ?????
    • ??? ??? ? ???? ?????
    • ???????
    • ???? ??? ??????? ? ?????? ?????
    • ???? ?????
    • ????? ????? ? ????
    • ????? ????? ? ?????
    • ????????
    • ????? ? ??????? ??
    • ??? ?????
    • ??? ?????
    • ??? ? ??????

     

     

    http://qm313.ir/upload/1353725842.gif http://qm313.ir/upload/1390813800.jpg

    قبيله منتظر

     

     

    http://qm313.ir/upload/1391111430.jpg http://qm313.ir/upload/1390769457.jpg